من چه در وهم وجودم چه عدم دلتنگم
فاضل نظري
من چه در وهم وجودم چه عدم دلتنگم
از عدم تا به وجود آمده ام دلتنگم
روح از افلاک و تن از خاک، در اين ساغر پاک
از در آميختن آميختن شادي و غم دلتنگم
خوشه اي از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز ازسفر باغ ارم دلتنگم
اي نبخشوده گناه پدرم آدم را
به گناهان نبخشوده قسم دلتنگم
حال در خوف و رجا رو به تو بر ميگردم
دو قدم دلهره دارم دو قدم دلتنگم
نشد از ياد برم خاطره دوري را
بازهرچند رسيديم به هم !دلتنگم
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ ساعت 22:51 توسط مهراوه
|
این جهان زندان و ما زندانیان